X
تبلیغات
من و تو و ...

من و تو و ...

دکتر چمران میگه

بارالها

هرچه را دوست داشتم از من گرفتی

                                                   به هر چیزی دل بستم دلم را شکستی

به هر چیزی که عشق ورزیدم زائل کردی

                                                  هر کجا که قلبم ارامش یافت مضطرب نمودی

هر زمان به هر چیزی امیدوار شدم امیدم را ناامید کردی

و بقیه ش دکتر چمران میگه که :            تا فقط تو را بجویم و تو را پرستش کنم

من چی بگم نه تو رو جستم درست و حسابی و نه.........خدا بی خیال بذار فقط یه کلمه بگم 

                                               یه دنیا حرف نگفته 

کسی راجع به این پست ازم سوالی نپرسه چون جواب نمیدم و ممکنه هر لحظه حذفش کنم 

پس بدون دیدن این پست برو پایین و حال و هوای پست پایینی و در نظر بگیر ......ممنون


...با یه کتاب زرق و برق دار زیر سایه یه دیوار خشتی قدیمی که تا چشم کار میکرد دیوار بود

نشسته بودم ...اونطرف دیوار یه باغ پر درخت و سبز که صدای گنجشک های داخل باغ ادم وادار میکرد که

حتی اگه شده از رو دیوار یه نگاه به داخل بندازه می امد باغ یه در داشت  کمی بالاتر به خاطر گذشت زمان

دیوار خشتی تا نیمه خراب شده بود و میشد درختهای سرسبز و وسوسه انگیز رو نگاه کرد

چند قدم بالاتر من بودم و کتاب و انتظار برای رد شدن رهگذری...

بعد مدتها .....

من:اهای رهگذر صبر کن اهای ی ی ی ی ی ی

رهگذر:چی شده؟

من:بیا کتابم رو بخون

رهگذر شروع کرد به ورق زدن .......فقط ورق زد زد و زد و زد  تا با اخر رسید تموم که شد کتابو بهم پس داد

گفتم رهگذر تو که نخوندی!!!!

رهگذر:خوندم تو ندیدی

راهشو کشید و رفت

باز عقب عقب اومد نشستم سر جای قبلیم...

روز ها همین طور میگذشت و رهگذر هایی که هر از چند گاهی از اونجا عبور میکردند

و همچنان من بودم و کتابم....

آخه کتابم خودم بودم ولی ...(اینو دوسش داشتم گذاشتم اینجا)

                                                                                                                                          صبح یکشنبه 19 خرداد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 19:49 ] [ مسعود ] [ ]


چه دنیایی شده

نمیدونم چمه چرا این جوریم .....یه حسی هست که هیچ کس نمیدونه چیه

بعضی وقتا خیلی خسته کننده میشه برام 

[ پنجشنبه 23 خرداد1392 ] [ 2:0 ] [ مسعود ] [ ]


Thank you so much...thanks ...thanks

First part ....

سلام به همه دوستای خوب و صد البته با معرفت 

وشم:حتما منم باید به بی معرفتها سلام کنم ؟؟؟؟!!!!!! اما من با شخصیتم ....سلام به همه ی شما بی معرفتها  چون  یکیتون  نرسیدیدن من کدوم گوریم نیستم ای بی معرفتها اگه دیگه  مسعود ضایع کردم که شماها بتونین بهش بخندین

          ای دلم براش سوخت... یکی نیست یه خبر از این بی کس بگیره؟؟؟ نومزد وشمی کجایی که داره این از  ک .. داره جره میخوره

وشم: بی کس مادر ...بی پدر ..

دلم خنک شد حقشه مگه نه؟؟؟ داشتم میگفتم این چند وقته که نبودم  واقعا گرفتار بودم (وشم:اره راس میگه داشته بز میچروند) ...

خفه  شو شما ....اره یکی دو جایی بطور موقت کار پیدا کرده بودم و  دیگه کمتر وقت داشتم به  اینجا سر بزنم  الان هم شغل جدیدم تو یه شرکته که واسه یه مدت کوتاه باهام قرار داد بسته اما بازم خدا رو شاکرم  تا اینجا که خدا بهم کمک کرده بعد ها حتما کمک میکنه

دوستای خوبم من تا حالا دوبار اینو امتحان کردم نمیخوام بگم که من خیلی ادم معتقد و خوبی هستم  واقعا اگه به خدا توکل کنید حتما کمک میکنه ....این روزا  اغلب به واسطه اشنا میشه یه شغل داشته باشی اما حدود یه سال من منتظر همین اشنا ها بودم ولی نتونستن کاری برام کنن تا یه جا یکی از دوستام گفت که اسخدامی داره دیگه دنبال اشنا نگشتم گفتم خدایا  به تو میخوام توکل کنم میخوام تو اشنا و غیر اشنا م باشی اگه شد که کمکم کردی اگه نشد حتما حکمت بوده ....که خدا رو شکر کمکم کرد و مطمئن هستم بعدش هم کمکم میکنه..........

همه ی اینا رو گفتم که بدونید چرا میگم که به خدا توکل کردن بهتره تا به بنده خدا توکل کردن....

وشم:چون داشت راجع به خدا حرف میزد من حرفی نزدم اما خدایش این با این قیافه قناسش اهل این حرفها نیست

ابله ی دیگه چی کارت کنم ...و اینکه دیگه نمیدونم چی باید بگم

Second part.....

توصیه های ایمنی و بهداشتی:

اگه سوار تاکسی شهر شدید و راننده  پول خوردتون رو بهتون  نداد و پرو بازی در اورد که کرایه ش همینه ازش نگذرید حتی اگه پنجاه تون باشه اما اگه گفت که اقا یا خانم پول خورد ندارم اگه ده هزار تومنی هم باشه بگو خوردش واسه خودت .........ما اینیم دیگه

وشم:خاک بر سر  گدات کنن

Third part.....

تا حالا ....

شده دستتو رو این جوری دور گردن یکی بندازی؟؟؟!!!!  احساست راجع به این جمله پایینی چیه راستشو بگو

 وشم:دور گردن نومزدم اره

یه بخش دیگه اضاف کردم بی جنبه ها نه بخونن نه نظر بذارن لطفا

 


چقدر دلم میخواد بنویسم  اما ...

                                                                                          10 فروردین 92


ادامه مطلب
[ جمعه 17 آذر1391 ] [ 9:51 ] [ مسعود ] [ ]


everything will be fine if i do my best...i believe in you

اولی ...

آهنگ ها رو حال میکنید؟؟؟ 

 حالا......سلام به همگی خوبین برو بچ؟؟ اره با تعجب نکنید خودمم

وشم:البته اگه کسی تو رو جزء ادم حساب کنه و تعجب کنه

اقا وشم بذار من یه سلام کنم بعد شروع کن

وشم:نچ نمیخوام ....راستی سلام خوفین؟ نومزدم کجایی؟؟!!!  I miss you very much

بچه ها یه چند وقتی حس و حال اپ کردن نداشتم یه کم تو خودم بودم  اما خب الان خدا رو شکر بهترم

طبیعت هم چهار فصل داره چه برسه به ما ادمها که پر از احساساتیم و پر از فصل و ...

وشم:باز گفت ادم !!!!!!!! جونم ادم نه بگو خ ... ر

ای بر پدر بد ذاتت لعنت

وشم:اینه

من تصمیم گرفتم یه بخش هایی به اپ هام اضاف کنم امیدوارم خوشتون بیاد

وشم:اگه هم نیومد نیومد خیلی مهم نیست نومزدم؟؟؟؟؟؟؟؟ 

???? I feel pain in my heart ....where are you???? why don't you come to see me

ای به حق دل سوخته محمود منگل نومزدتت رفته باشه با یکی دیگه

وشم:گه بخور بچه ... خدای من  

این وراج نمیذاره بحرفم اومدم بگم که من همچنان هستم تا دنیا دنیا هست  و اینکه همین دیگه

 

دومی..

توصیه های ایمنی و بهداشتی:

خره نفهم بی شعور بی مغز منگل وقتی یکی میگه میخوای بری برو اصلا نمیخواد پشت سرت رو هم نگاه

کنی یعنی اینکه...

وشم:اه ه ه ه  ه م  اهه هه هه ههم (روشن شد) یعنی اینکه کودن خان اصل نفهم های دنیا نرو بمون

هر خری اینو میفهمه اما مسعود نمیفهمه

خدایا این وجدان من چه بی شعوره .......مگه نه؟؟؟؟؟

 

سومی...

تا حالا ...

شده که مثل چشم بادومی های به دنیا  نگاه کنی ؟؟؟ واسه منم نشده اما تا چشم بادومی نشی نمیتونی

....نمیتونی ... چشمات بادومی کن تا بفهمی

                       

 

 


یا رضا تو رو به حق مادرت فاطمه زهرا ..تو رو به حق عمه ت زینب تو رو به حق ....به حق اون طفل شیر خوار

به حق مهدی منجی عالم بشریت .....به حق خودت به حق این روز و شب .....فقط یه نگاه

چیزه زیادی نیست به خدا فقط یه نگاه                   7 مهر 91

 


nobody call me  



درد داره " امروز " حرفی برای گفتن نداشته باشی ،
با کسی که ".........
دیروز " تمام حرف هایت را به او می گفتی !!

وشم:                                                            ظهر -21/7/91

[ سه شنبه 4 مهر1391 ] [ 23:42 ] [ مسعود ] [ ]


رنجیده ام از تو ..........من و تو و خدا....

گویی کسی نیست در این ویرانه!!!!!!

صدایم نشنیدنی ست!!!!!

خودم قدیمی 

داستانم تکراری 

پیشتر اه کشیدن هایم مرا ارام میکرد  اما گویی او نیز فراری ست

تو نیز برو  به مانند انهایی که میبایست میرفتند و خاطراتی برایم به جا میگذاشتن تا با ورق زدن صفحاتش 

همان اه اما این بار بدون ارامش برایم بماند 

خاطرات عجب چیز مزخرفی ست 

بیا نقاشی بکشیم اما من میخوام پاکن باشم نه مداد 

تو بکش نقش هایی از زندگی 

هر جاییش نا خوشایند بود من نقش پاکن بودن را بازی میکنم تو از نو ان را بکش 

کاش  او که مرا نقاشی میکرد پاکن نیز با خودش داشت یا یکی پاکن میشد برای سرنوشتم 

آنگاه ...

راستی تو کیستی؟ 

جرا نمیشناسمت؟؟؟ چرا فقط اسم تو بودن نام دارد؟؟ ......اسمت چیست؟؟؟ چگونه صدایت کنم؟؟؟

[ شنبه 25 شهریور1391 ] [ 0:31 ] [ مسعود ] [ ]


منم وشم

وبلاگ رو با IE باز کنید تا بتونید اهنگ وبلاگ رو هم گوش بدید....نظرتون رو راجع به اهنگ بگید

سلام اره منم وجدان خبیث مسعود.در اصل من وجدان بدی نیستم خوبم همه احساسم اما خب دوس دارم

 مسعود رو هم اذیت کنم  مال خودمه اختیارشو دارم اومدم اینو بگم:

تا حالا از نگاه دیگران به زندگی نگاه کردی؟ 

منظورم نگاه یه ادم ثروتمند ...فقیر ...ریس....کارگر.....عاشق.....مال باخته یا هر چیزه دیگه ای نیست

این نگاه واقعا متفاوته

کمتر باهاش رو به رو میشم و کمتر بهش دقت میکنیم هست اما خیلی کم دیده میشه

این نگاه همه عشقه(به معنای واقعی) همه گذشته .... همه زندگی و همه ی همه های دنیا توشه همه

 خوبهای دنیا رو توش میشه دید..... حداقلش من احساسش کردم  

این فیلم رو ببینید...........زمانی برای دوس داشتن

و بعد احساستون و جواب سوال منو بدید

جواب خودم:اگه تموم دنیا و هستی رو بهم بدن ......هستی و دنیا رو میخوام چی کار؟؟؟!!!

بابا این خودش همه چی هست هر چی بخوای...خودش دنیا ست

این نظر منه وجدان شیر مسعود.......هر کی نظر منو دوس نداره و یا میخواد تیکه بپرونه بهتر هیچی نگه

میدونم فیلمه اما از نوع واقعیش تو جامعه داریم .............همین        به زودی بر میگردم شاد مثل قبل


                            عید فطر رو به همتون تبریک میگم    

                                                  2:02 بامداد /28 مرداد

....

.....

......

.......

........ تا یه چند روزی نت ندارم اما زودی وصل میشه و بر میگردم 

[ شنبه 21 مرداد1391 ] [ 3:51 ] [ مسعود ] [ ]


دنیای بی مروت

سلام جیگل های من شطور مطورید شماها؟ من که هم اون جوریم هم این جوری

عرضم خدمت شریف عنبرتون یا انبرتون یا عنبرطون یا باز انبرطون که....

اهم اهههم

اه ه ه ه ه ه ه ه اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه اه ه ه ه

اه ه ه ه

لامسب استارت نمیخوره

ا ه ه ه ه ه ه ه ه  ه بوف بوم ترکید

درسته که این دنیا در حقم خوبی نکرده یا شاید خودم در حق خودم خوبی نکرده باشم اما دلیل نمیشه

زانوی غم بغل بگیرم  استاد شیر مسعود هم میخواهد سخنی فرموده کند ......بفرمایید شیر مسعود جان

 من دیگه اهم اهم ندارم چون قبلا ترکیده بود فقط خواست بگوییم دوستتون دارم همتون رو مخصوصا

نامزدم رو که خودش میدونه کیه و اینکه آقا مسعود.... شاعر که خودم باشم میگم

برو کار کن نگو نیست کار       که این از ک.. گشادیست مگو نیست کار

وایسا بی شعور بی تربیت وایسااااااااااااا.......

من برمیگردمممممممممممممممممممممممم

 ای خدا بگم چی کارت نکنه با این زبونت که چقدر بی شعور تشریف داری

فقط خواستم از شما دوستای گلم بخوام تو این ماه رمضون دعام کنید خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم

خدایا منو دریاب

بی خیال این متن پایینی     ................یکشنبه ۸ مرداد ۹۱


اهای دنیا ....اهاییییییییی

هوی با توام !!!!!! مگه کری نمیفهمی؟؟؟ نفهم که نبودی؟! نفهم هم شدی؟!

وایسا با هم مثل مرد دو کلوم حرف بزنیم!!!!!

چی میخوای از جون  من؟؟؟!!!! ها ؟؟؟!!!! چی میخوای؟؟؟!!!

نکنه میخوای بگی که من از جون تو چی میخوام؟؟؟!!!

حرف بزن دیگه .......لال مونی گرفتی؟؟؟!!!

چی میخوای؟؟؟!!! چرا هر چی من میخوام تو نمیخوای؟؟؟!!!!

هر چی تو میخوای من باید بخوام؟؟؟!!!

اخه با انصاف تو دل داری ما دل نداریم؟؟؟!!! 

تو که دل همه مال توه!!!!!

هر کاری دلت بخواد باهاشون میکنی!!!!

این همه دل کمته دل من رو هم نشونه گرفتی؟؟؟!!!

د حرف بزن لامسب

 بابا ما هم ادمیم نگاه کن!!!!!

تو چرا این قدر بی انصافی اخه؟؟؟؟!!!!! 

هر کی سر راهت باشه له میکنی؟؟؟؟!!!!

انصاف و مروت کو پس؟؟؟!!!!

قرار شد از مردی حرف بزنیم اما 

دنیا تو از مردی چیزی حالیت نیست چون بی انصافی تو جونته!!!!!

ما با تو میسازیم و تو همچنان به حرف نزدنت ادامه بده یه روز مجبور میشی زانو بزنی

تا کی میتونی خود نمایی کنی؟؟؟!!!

تموم میشی تو هم!!!!!


بد جور دلم میخواد یه سیلی ابدار بخوابونم زیر گوشت تا حداقل یه کمی از درد دلمام کمتر شه



 دلم یه اغوش میخواد ......یه اغوش بدون این که بپرسه 

فقط شونهاشو بهم بده و نقش شونه بودن رو داشته باشه و حتی لام تا کام نگه

و دیگه هیچ.......همین!!!!!

[ سه شنبه 3 مرداد1391 ] [ 1:37 ] [ مسعود ] [ ]


ناگفته هام

1:خدایا کس همه تویی ...............نکن که بنده هات بی کس  بشن و بعدش....



2:بود یا نبودن مسئله این است  ...

کی گفته فقط بودن و نبودن مسئله ست؟؟؟!!!

بودنی که با بودن و نبودن فرقی نکنه یا همین طور نبودنی که ... نمیتونه مسئله باشه؟؟؟!!!



3:یه شب کنار زاینده رود نشسته بودم  با احساسی که نمیدونم چطور باید باهاش کنار می اومدم

ادمهایی که مدام از بالا سرم رد میشدن .........هر کدوم یه جوری.....خندون عصبانی عادی ریلکس و ...

بالای پل هم یه پسره داشت به دو تا دختر شماره میداد.....توی این ناخوش احوالیم باعث خندم شده بود 

چرا بهش میختدیدم نمیدونم اما ....

از شانس خوب من زاینده رود هم خشکیده بود میگن خشک سالی بود اما شنیدنی میگن طرف دریا هم بره

 دریا خشک میشه .....طرف من بودم 

نمیدونستم کیمو چیم و چی میخوام فقط دلم میخواست همون جا بشینم و ادمها رو نگاه کنم ولی در

عوضش هیچ کس منو نبینه....

زاینده رود خشکیده بود...



4:...با یه کتاب زرق و برق دار زیر سایه یه دیوار خشتی قدیمی که تا چشم کار میکرد دیوار بود

نشسته بودم ...اونطرف دیوار یه باغ پر درخت و سبز که صدای گنجشک های داخل باغ ادم وادار میکرد که

حتی اگه شده از رو دیوار یه نگاه به داخل بندازه می امد باغ یه در داشت  کمی بالاتر به خاطر گذشت زمان

دیوار خشتی تا نیمه خراب شده بود و میشد درختهای سرسبز و وسوسه انگیز رو نگاه کرد

چند قدم بالاتر من بودم و کتاب و انتظار برای رد شدن رهگذری...

بعد مدتها .....

من:اهای رهگذر صبر کن اهای ی ی ی ی ی ی

رهگذر:چی شده؟

من:بیا کتابم رو بخون

رهگذر شروع کرد به ورق زدن .......فقط ورق زد زد و زد و زد  تا با اخر رسید تموم که شد کتابو بهم پس داد

گفتم رهگذر تو که نخوندی!!!!

رهگذر:خوندم تو ندیدی

راهشو کشید و رفت

باز عقب عقب اومد نشستم سر جای قبلیم...

روز ها همین طور میگذشت و رهگذر هایی که هر از چند گاهی از اونجا عبور میکردند

و همچنان من بودم و کتابم....

آخه کتابم خودم بودم ولی ...


۵:دقیقا یادم نیست داشتم واسه کنکور میخوندم یا تازه قبول شده بودم دانشگاه اما....

یاد شب هایی بخیر که می اومدم بیرون تو تاریکی حیاط می نشستم

پاهامو جمع میکردم تو شکم دست هامو گره میکردم دورش مات مبهوت به قرص کامل ماه که از کوه های

شهرمون اومده بود بالا نگاه میکردم

چه روزایی رو که نمیدیدم اون روزا ....چه خیال بافی هایی که واسه ایندم نمیکردم ....

نمیدونم دقیقا باید بگم من مقصرم یا عوامل .....ولی همیشه همه مسائل دست خود ادم نیست که بتونه

گره ای از مشکلش باز کنه تلاش باید کرد اما بعضی وقتا گره هایی هست که یا باید خدا کمکت کنه باز شه

 یا به واسطه بنده ش بازش کنه......

خدا منو دریاب.......به کمکت احتیاج دارم ......نگام کن....اره من مسعود...


۶:بازم هست میگم...

[ پنجشنبه 8 تیر1391 ] [ 1:14 ] [ مسعود ] [ ]


یه فرصت

ههههههههههههههههههههههههوم چه خوابی کردم

صبح بخیر

صبح تو هم بخیر

پاشیم دیگه...........

...........

.........................

..........................................................

اخی عجب روز سختی بود.

اره واقعا داغون شدیم بخوابیم که خیلی خسته ایم شب بخیر

شب تو هم بخیر


سلام بازم من اومدم با یه اپ دیگه

فکر کن خدا بهت یه فرصت داده که یه روز به اختیار خودت و با تموم امکانات و تموم وسایلی که فکر میکنی احتیاج داری یا دلت میخواد داشته با بهتر بگم

فرصت یه روز زندگی با هر کی که تو رویاهات میبینی رو این جا بنویس

خجالت هم نکش وای به حال کسی که بیاد چرت بگه و بخواد مسخره بازی دراره اگه هم در بیاره کاریش نمیتونم بکنم

من نت ندارم واسه همین هست نتنستم به کسی سر بزنم و جواب بدم کامنتای پست پایین رو فقط تایید میکنم ببخشید بچه ها هر وقت نتم وصل شد میام بهتون سر میزنم

                                                                               ارادتمند شما تا بعد با امضا

[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 15:13 ] [ مسعود ] [ ]


سیری به اینده خودم2 (عید می اید و می رود)

 از یه نفر پرسیدن که داری میری دستشویی پس چرا دیگه این قدر هی زارت و زورت و ریپ ریپ میکنی

و میری گفت نشنیدی ندیدی که وقتی یارو میره سخنرانی سینه شو هی صاف میکنه خوب منم دارم

سینه شو صاف میکنم دیگه                   

این لطیفه سال 91 ه یک روز قبل یا بعد عید رو نمیدونم اما خودم ساختمش اگه کسی میتونه

مشابهش بیاره

             

             

اههههههم اههههم سلام  اهههم ای بی پدر چته تو چرا حالا گرفتی..........تو نه  ......گلومو

گفتم  خوبین ؟سال نو چطوره ؟ ها ...........این عکس بالایی واسه تو نیست واسه

عیالم بود  هپی نیو یرتون مبارک

                                                      

عارضم یه خودمت عنبرتون یا انبرتون یا آنبرتون که منو عیالم قرار شد خودمون رو واسه عید اماده

کنیم................... خونه تکونیا تحت نظارت اینجانب انجام شد از بس سوز و اه این عید و خریداش

واسه من زیاد بود دادم شعرش کردن تا بتونم اینجا  واسه شماها بذارمش و این وجدان شیر

مسعودم رو هم گذاشتم یه دل سیر واسه خوش گه خوری کنه

و.ش.م:مسعود میزنم لهت میکنم تا دیگه نگی من گه خوردما

شما کهنه هاتو نو بشورید ظرفاتونو بسایید بذار اونایی که تو بیمارستان موندن بیار بیرون بعد من

 جوجه فوکلی

                

و اما اینم شعر:

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
                                                       عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
                                                        باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

و.ش.م:بکش حقه میخوای دهن منو سرویس کنی بذار سرویست کنن

آقا بزن بزن نابودش کن فکش بیار پایین

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد 

                                                                   و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
                                                                 عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد

و.ش.م:میخوای واست یه نوار فایض بذارم زن ذلیل

می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
                                                              نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد

کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
                                                           بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد

و.ش.م:میخوای واست نوار بذارم .......به کسی نمیگم که چقدر بد بختی خاک تو سر

یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
                                                           وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد

پول را با علف خرس یکی می دانند
                                                           فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
                                                             کامران از پی او تیز دوان خواهد شد

که پدر کفش
و کت و پیرهنی می خواهم
                                                               بعد از او پامیدام مرثیه خوان خواهد شد

سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
                                                       شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد

و.ش.م:اخی ی ی ی ی ی ی بردار مرده میداند چقدر بی براری یی وای واا ا ا ا ا ا ا ا ا ی وای  وای

قیمت پسته به قلب من آسیب پذیر
                                                          باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد

زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
                                               آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد(دارم دیوونه میشم
)
مغز
گردو شده مانند طلا مثقا لی
                                                        مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد

کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
                                                           حالیا نوبت این
فک و دهان خواهد شد

و.ش.م:تو که فقط ناظر بودی باز چرا چاخان کردی مرتیکه خیلی جنست خرابه ..........

شیشه خوردت زیاده حقت همینه که بکشی تا ادم شی

برو بابا تو برو ..............لااله الاالله ..........یه حرفی بارت میکنما

                 

دوستای خوبم عیدتون پیشاپیشو پساپس مبارکایشالله سال پر پر پر از موفقیت خندهو خوشحالی واسه همتون باشه ما رو هم سر سفره دعا کنید ....قربون همتون

                       

۹۱:سر سفره همتون دعا کردم

شکل محبوب: جای منو تو مهمونیا تون خالی کنید

این عکس عم سعیده به عنوان عیدی واسه من فرستاد که یه عنوان تشکر میذارم تو وبلاگم

ممنون سعیده جون

                  

                                 

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 10:45 ] [ مسعود ] [ ]